یاران این زمانه همه کاغذی گل اند
بویی نمی دهند و وفایی نمی کنند
م.ج
ما انسان ها،
مثل مداد رنگی هستیم،
شاید رنگ مورد علاقه ق یکدیگر نباشیم،
اما روزی برای کامل کردن نقاشی مان،
به دنبال هم خواهیم گشت!
م.ج
از او که گفت یار تو هستم، ولی نبود
از خود که زخم خورده ام از یار خسته ام!!!
میرزاجانی
در خالصانه ترین گوشه ی قلبم آن جا که خبر از تاریکیست؛
تنها یاد تو می درخشد!
د.ر.صفیان
تنهایی ام را می برم کافه
تنهایی من آدم خوبیست
دیوانه ام در چشم آدم ها
دیوانگی هم عالم خوبیست
میرزاجانی
خدا در مکان های دور از انتظار به دست افرادی دور از انتظار و در مواقعی تصور ناپذیر، معجزات خود را به انجام می رساند.
برای آن مهربان توانا، غیر ممکن وجود ندارد...
همیشه، همیشه و همیشه امیدی هست!!!
محمد بوتیماز
از استادی پرسیدند: آیا قلبی که شکسته باز هم می تواند عاشق شود؟
استاد گفت: بله می تواند.
پرسیدند: آیا شما تا کنون از لیوان شکسته آب خورده اید؟
استاد پاسخ داد: آیا شما به خاطر لیوان شکسته از آب خوردن دست کشیده اید؟!
میرزاجانی
عشق مترسک به کلاغ
آغاز مرگ مزرعه بود!
فربد
او منتظر تا من بگویم گفتنی های مگویم را
من منتظر تا او بگویدوقت، اما وقت رفتن بود
گفتم که لب وا می کنم با خویشتن گفتم
ولی بغضی با دست هایی آشنا در من به کار قفل بستن بود!
میرزاجانی
آنان که زما دور ولی در دل و جانند
بسیار گرامی تر از آنند که دانند
د.ر.صفیان
وقتی مهربانی ات از دور این قدر نزدیک است،
حس می کنم جغرافیا، یک دروغ تاریخی است.
م.ج
کتاب زندگی ات را تنها برای شمار اندکی از مردم باز کن؛ چرا که در این جهان، انگشت شمارند کسانی که فصل های کتابت را درک کنند؛ دیگران تنها کنجکاوند که بدانند!
نیروانا
می نوشتم از تو، باران باز باریدن گرفت
خیل شب بو با سرود باد رقصیدن گرفت
م.ج
نانوا هم جوش شیرین می زند؛
بیچاره فرهاد!!!
م.ج
محمدعلی بهمنی:
لبت « نه» گوید و پیداست می گوید دلت « آری»
که اینسان دشمنی یعنی که خیلی دوستم داری
م.اخلاقی
چشمهایم را می بندم
نقابت را بردار
بگذار صورتت هوایی بخورد!
م.ج
محمدعلی بهمنی:
عشق چشمی است که گاه خود را به کوری می زند تا از خیابان عبورش دهی
بی آنکه بفهمی از خیابان عبورت داد!
م.اخلاقی
کاش می شد همچو آواز خوش یک دوره گرد
زندگی را با رفیقان دوره کرد!!!
محمد تیموری
پاییز برگ ها را کند.
گل ها را پژمرد،
علف ها را زرد کرد.
صد آفرین!!!
باید به پاییز دسته گل داد،
به خاطر دسته گلی که به آب داد.
میرزاجانی
بعضی وقتها باید از کنار همه چیز رد شد؛
بگذار بگویند:
« نفهمید»
میرزایف
تو خیابونم. شلوغه. شبه. سرده. شهرام شکوهی تو گوشم می خونه:
«یه چیزی تو چشمای خیس تو بود
که خیلی نمی شد تماشاش کرد
تو رو می کشیدم که یادم نری
منِ شاعرو عشق نقاش کرد»
م.اخلاقی
ما شعر می گوییم
ما که؛
نمی توانیم زندگی کنیم
ما شعر می گوییم...
م.اخلاقی
انسان موجودیست که گاهی سیگار می کشد و گاهی درد!
انسان موجودیست که گاهی با درد سیگار می کشد!!!
م.اخلاقی
نشستم با دل غمگین کنار آرزوهایم
میان این همه آدم، دریغا من چه تنهایم
دلم دریایی از اندوه، دلم از غصه لبریز است
جهان تو پر از شور و جهان من غم انگیز است...!
میرزاجانی
ساقی دولانیم باشیوا پیمانه دولاندیر
اخم ایلمه ناز ایلمه مستانه دولاندیر
مال ایستمیرم، طالب شهرت دئیلم من
یارب بو عزیز دوستومی شاهانه دولاندیر
ا. علیزاده
اگر تمام درهای دنیا هم به رویت بسته شد؛
دنبال درهای بسته بدو...
خدای تو و یوسف یکی است!
میرزاجانی
استاد شهریار:
کار گل زار شود گر تو به گلزار آیی
نرخ یوسف شکند چون تو به بازار آیی
ماه در ابر رود چون تو بیایی لب بام
گل کم از خار شود چون تو به گلزار آیی
شانه ی زلف جوانان چمن باد بهار
تا به پیرانه سر ای دل به سر کار آیی
ای بت لشکری، ای شاه من و ماه سپاه
سپر انداخته ام هر چه به پیکار آیی
ر.صفیان
گوزلیم گوزلریمه رحم ائله آغلادا منی
عشقمین قدرینی بیل، آیریسینا ساتما منی
من سنه جان دئمیشم، باغریمی قان ائیله میشم
بو غریبانه لرین محمئلینه ساتما منی
محمود سلمانی
اولدوز گلیب آی اولماز
باهار گلیب یای اولماز
نجیب لرین ایچینده
هچ کس سنه تای اولماز
محمود سلمانی
بازگشت همه به سوی اوست!
با خبر شدیم مادربزرگ دوست و همکار عزیزمان،« جناب آقای کاظم کلیچ »دار فانی را وداع گفته و به ملکوت خدا، به آنجایی که بایسته و شایسته ی مقام والای اوست، عروج کرده است. خبرمرگ تلخ است و تکان دهنده؛ البته بیشتر برای ما که بر زمین به جا می مانیم وگرنه خوب می دانیم که جای همه ی مادرها «بهشت» است و بس!مخصوصاً این مادر مرحوم که در ایام عزاداری سرور و سالار شهیدان؛ حضرت اباعبدالله الحسین،ما را ترک کرده تا میهمان خوان کرم این خاندان، در آسمانها باشد. برای بازماندگان صبر و اجر مسئلت داریم. روحش شاد و قرین رحمت باد.
آمین یارب العالمین!!!